مدرسه رفتن هم قسطی شده است - مسئولین ما حد شکست ندارند
مهر از راه میرسد؛ ماهی که برای بسیاری از خانوادهها همیشه با خرید کیف و کفش، دفتر و مداد، لباس مدرسه و هزاران قلم دیگر همراه بوده است. اما امسال، حتی خرید لوازمالتحریر هم برای بخشی از خانوادهها به یک هزینه سنگین تبدیل شده؛ آنقدر سنگین که خرید یکجای وسایل مدرسه دیگر برای همه امکانپذیر نیست.
بازار نوشتافزار در آستانه بازگشایی مدارس، برخلاف سالهای گذشته رونق چندانی ندارد. گزارش «دنیای اقتصاد» نیز از کاهش قدرت خرید خانوار، افزایش هزینه تأمین کالا، محدودیت واردات و تغییر رفتار مصرفکنندگان خبر میدهد. خانوادهها سبد خرید خود را کوچکتر کردهاند و بخشی از اقلامی را که امکان خریدشان وجود دارد، به زمان دیگری موکول میکنند.
مسئله فقط این نیست که مردم کمتر میخرند؛ شکل خرید هم در حال تغییر است. خریدهای بزرگ و متمرکز شهریورماه، به خریدهای کوچکتر و مرحلهای تبدیل شدهاند. یعنی خانوادهای که پیشتر میتوانست تمام وسایل مورد نیاز فرزندش را یکجا تهیه کند، حالا ممکن است ابتدا دفتر و مداد را بخرد، چند هفته بعد کیف را تهیه کند و خرید برخی اقلام دیگر را تا زمانی که پول بیشتری دستش برسد عقب بیندازد.
اینجا دیگر صحبت فقط از «لوازمالتحریر» نیست؛ صحبت از تغییر اولویتهای زندگی است.
وقتی درآمد خانوار با سرعت افزایش هزینهها حرکت نمیکند، ابتدا کالاهای غیرضروری حذف میشوند، بعد خریدهای قابلتعویق به تعویق میافتند و در نهایت حتی هزینههایی که زمانی جزو مخارج عادی خانواده محسوب میشدند، به مسئلهای برای مدیریت نقدینگی تبدیل میشوند.
تحصیل هم از این وضعیت جدا نمانده است.
خانواده برای مدرسه باید هزینه کتاب، لباس، کفش، کیف، نوشتافزار، سرویس، شهریه و دهها هزینه دیگر را پرداخت کند. هرکدام از این هزینهها شاید بهتنهایی قابل مدیریت باشند، اما وقتی همه آنها در فاصله کوتاهی روی دوش یک خانوار قرار میگیرند، مجموعشان میتواند به رقم قابلتوجهی تبدیل شود.
نتیجه، اقتصادی است که در آن «قسطی خریدن» آرامآرام از خرید کالاهای بزرگ به سمت هزینههای روزمره حرکت میکند.
اگر زمانی خرید قسطی را بیشتر برای خودرو، لوازم خانگی یا کالاهای گرانقیمت میدیدیم، امروز مسئله به هزینههایی نزدیکتر به زندگی روزمره رسیده است؛ از لوازم مدرسه گرفته تا برخی خریدهای ضروری خانوار. در چنین شرایطی، مرز میان «خرید قسطی برای مدیریت مالی» و «خرید قسطی به دلیل ناتوانی در پرداخت یکجای هزینه» اهمیت پیدا میکند.
این سؤال شاید از خود بازار نوشتافزار مهمتر باشد:
چقدر باید هزینههای زندگی را قسطی کنیم تا بفهمیم دیگر مسئله، مدیریت مالی خانوار نیست؛ بلکه کاهش جدی قدرت خرید است؟
خانوادهای که برای تأمین هزینههای مهرماه مجبور است خریدهای خود را به چند مرحله تقسیم کند، الزاماً خرید کمتری نمیخواهد؛ ممکن است فقط توان پرداخت یکجای آن را نداشته باشد.
از طرف دیگر، فروشنده هم با مسئله مشابهی مواجه است. کاهش خرید یکجای خانوادهها یعنی پول دیرتر وارد بازار میشود. تولیدکننده و واردکننده نیز همزمان با افزایش هزینههای تأمین و محدودیتهای واردات روبهرو هستند. بنابراین فشار از یک طرف به مصرفکننده و از طرف دیگر به زنجیره تأمین وارد میشود.
حتی باقی ماندن بخشی از لوازم سال گذشته نیز به کاهش خریدهای جدید کمک کرده است. خانوادهای که هنوز دفتر، مداد، کیف یا سایر وسایل سال قبل را دارد، در شرایط کاهش قدرت خرید طبیعی است که خرید آنها را به تعویق بیندازد.
به این ترتیب، بازگشایی مدارس امسال فقط داستان خریدن چند دفتر و مداد نیست؛ تصویری کوچک از وضعیت بزرگتری است که در آن خانوارها مجبور شدهاند برای حفظ سطح زندگی خود، زمان خرید را تغییر دهند، خریدهای غیرضروری را حذف کنند و هزینهها را مرحلهبندی کنند.
وقتی حتی شروع سال تحصیلی، که یکی از هزینههای تقریباً اجتنابناپذیر خانوادههاست، به خرید مرحلهای و قسطی نزدیک میشود، شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم:
اگر تحصیل، خوراک و سایر نیازهای روزمره هم روزی به خرید قسطی وابسته شوند، نقطهای که باید نام آن را «بحران قدرت خرید» بگذاریم دقیقاً کجاست؟
مهر امسال، شاید بیش از آنکه ویترینهای رنگارنگ نوشتافزار را نشان دهد، تصویری از توان مالی خانوادههای ایرانی باشد.
شاید در یک دنیای موازی، حاکمان ما تصمیم گرفته بودند به جای ادامه دادن مسیر تقابل، با دنیا آشتی کنند؛ شاید در آن دنیا، تحریم و انزوا سالها زودتر تمام شده بود و مردم مجبور نبودند برای خرید دفتر و مداد، لباس مدرسه و حتی بعضی نیازهای روزمره، حسابوکتاب چندباره کنند.
شاید در آن دنیای موازی، چیزهایی که برای بخش بزرگی از مردم جهان کاملاً عادی و در دسترس است، برای مردم ما هم عادی بود؛ سفر، اینترنت آزاد و باکیفیت، دسترسی آسان به فناوری، خرید کالاهای روزمره با قیمت متناسب با درآمد و آیندهای که در آن شروع سال تحصیلی فرزند، تبدیل به یک بحران مالی برای خانواده نشود.
اما ما در همین دنیا زندگی میکنیم؛ دنیایی که در آن مردم هر روز بیشتر مجبورند میان نیازهای ضروری خود انتخاب کنند و هزینههای زندگی را قسطبندی کنند. شاید مسئله فقط گرانی یک دفتر یا یک بسته مداد نباشد؛ مسئله این است که چرا چیزهایی که میتوانستند برای ما هم ساده و معمولی باشند، سالهاست به آرزو تبدیل شدهاند.
نظرات
ارسال یک نظر